csiarts

Custom Search
باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید
باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنیدتوبه ها را بشکنید،
 توبه ها را بشکنید‌، آمد بهاران
یادی از آئین مستانی کنید
مست پنهانی کنید...
تا سحر پیمانه گردانی کنید
مست پنهانی کنید...
روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید
مست پنهانی کنید...
تا سحر پیمانه گردانی کنید
مست پنهانی کنید...
روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید
مست پنهانی کنید..
مست پنهانی کنید، مست پنهانی کنید، همچون خماران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران
عاشقان غوغا کنید
غوغا کنید...
بر دل شیدا کنید
شیدا کنید...
یک نفس گر میتوان ساغر زدن
ساغر زدن...
پس چرا اندیشه فردا کنید؟!
غصه از سر وا کنید
6
تکنوازی نی و آواز Lyrics
« خود سوختگان »
داد درویشی از سر تمهید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببُرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد
گفت که در دوزخ هر چه گردیدم
درکات جحیم را دیدم
هیزم و آتش و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود...
هیچ کس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت...
شعر از "صغیر اصفهانی
7
ملاقات با دوزخیان Lyrics
آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
آندم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید(همخوانی)
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم
جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم
گر همچو همای از عطش عشق بسوزم...از عطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم
از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم
آندم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
آندم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید....


The moment you put me in the grave drunk, hide a jar of wine under my shroud too.

So I can drink of this wine on my my to "hell"

Then plant grapevine on my grave

So at the moment I meet with other residents of "ell" (DOOZAKHIAN), I would have a jar of wine for them as a gift.

As much as I could not drink of this clear wine on Earth, I can make it up when I am sitting down with "Doozakhian."


Nothing I know except the the tavern, the wine-bearer, the jar of wine

My life is based on "wine" (drinking) and happiness

since I am burning in the fire of 'LOVE" like "HOMAY," 

So I am not afraid of the fire of hell


The moment you put me in the grave drunk, hide a jar of wine under my shroud too.

So I can drink of this wine on my my to "hell"

Then plant grapevine on my grave




End Part One



CD 1 Part 1 of Niavaran concert
من از جهانی دگرم
ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن
ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن
تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند
تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
تو را اینجا به گرد سنگ می جویند
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم....پس ای مردم
خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست
به خود آ ...به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست
خدا در خویشتن پیداست...
همای از دست این عالم
پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت
CD 1
song 1
From another world, I am
Free me from this world, SAGHI *
I don't want to be in this world, SAGHI
Come and Separate me from this saddened and diluted body of mine
They seek you here with hundred kinds of tricks
They seek you here with cheating  and tricking   
They seek you here with spears in wars
They seek you here around the "STONE" **
You give life but here with your name they take our lives
I don't know who I am here
Am I a ghost , spirit , god or satan!
Come and reveal me to myself
If the spirit of god has been blown into ADAM an EVE
Thus, hey people, God is here, God is in the hearts of all of the people.
So wake up and see God in your own self
God is within oneself
Homay, opend up his wings and flew away from this world and burnt himself
in the fire of SUN.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* SAGHI is the bringer of wine in the tavern and also in the poetry of great mystics means GOD.
** Stone here refers to Mecca

----------------------------------------------------------------------------------------------------------
2
ترانه سرا
محمود طیاری

از یار تا دیار افشانده قاصدک عطری ز نوبهار
اما بر چنار...
اما بر چنار...
کر بانگ قار قار...
سوسن نماند و بر لاله نیز کی بماند این داغ روزگار
Poem by: Mahmood Tayyari
From here to eternity, dandelion  has spread the scent of the spring free
While the Crow with its deafening squawking on the tree

Nor of the lily of the valley left here any more
Neither on the tulip would remain this shame as a sore

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
3
تصنیف چهارگاه
به گرد کعبه می گردی پریشان
که وی خود را در آنجا کرده پنهان
به گرد کعبه می گردی پریشان
که وی خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردد نمایان
اگر در کعبه می گردد نمایان
پس بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی
بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی
بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی
در اینجا باده می نوشی
در آنجا خرقه می پوشی
چرا بیهوده می کوشی؟
در اینجا مردم آزاری
در آنجا از گنه عاری
نمی دانم چه پنداری؟!
در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری
تو آنجا در پی یاری
چه پنداری؟ کجا وی از تو می خواهد چنین کاری؟
کجا وی از تو می خواهد چنین کاری؟
چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند؟!
چه پیغامی...
چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند؟!
چه سلطانی...
چه دیداری... چه دیداری...
که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند؟!
چه دیداری... چه دیداری...
به دنبال چه می گردی؟... که حیرانی؟
که حیرانی...
خرد گم کرده ای شاید نمی دانی!
خرد گم کرده ای شاید نمی دانی!

همای از جان خود سیری!
همای از جان خود سیری
که خاموشی نمی گیری!
که خاموشی نمی گیری
لبت را چون لبان فرخی دوزند
تو را در آتش اندیشه ات سوزند
هزاران فتنه انگیزند
تو را بر سر در میخانه آویزند
شعر از همای
Lyrics by Homay

English version edited by Dan Mcdill

You keep circling the Kaaba like a madman
As if " He" were hiding himself in there
If that is what you think
Then go around, around, and around

Here you drink wine
Over there you are "robed" in a white gown
Why are you doing this meaningless act?

Here you are torturing people
Over there you are "free of sin"!
I cannot understand  "your line of thinking"

Friends and neighbors suffer here,
Yet you look for a "friend" over there
What exactly are you thinking?
Is this what "HE" has wanted from you?

What kind of unspoken message is this?
What kind of Sultan is "HE" that does  nothing but sleep in his house?
What kind of pilgrimage, or visit is this...that "He" doesn't require anything from you but money?
What kind of "visit" is this?
What are you looking for there so frantically?
Maybe you have lost your mind, and don't yet realize it !


Homay, do you really have a death wish?...
That you can't keep your mouth quiet?
They might sew your lips together like they did to FORROKHY*
They might set you on fire... with the fire from your own thoughts
They might instigate a  thousand plots against you...
They might just hang you from the door frame of the Tavern

FARROKH*
It is known that they really sewed Farrokhi's lips together in prison for his critical writings and poetry.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
4

تکنوازی تار و آواز Lyrics
« محتسب »
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: « ای دوست! این پیراهن است افسار نیست »
گفت: « مستی زان سبب افتان و خیزان میروی »
گفت: « جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست »
گفت: « میباید تو را تا خانه قاضی برم »
گفت: « رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست...
قاضی نیمه شب بیدار نیست »
گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب »
گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب »
گفت: « مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست »
گفت: « دیناری بده پنهان و خود را وا رهان »
گفت: « کار شرع کار درهم و دینار نیست »
گفت: « آنقدر مستی، آنقدر مستی، مستی...
زهی از سر بر افتادت کلاه »
گفت: « در سر عقل باید...
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست »
گفت: « باید حد زنند هشیار مردم مست را »
گفت: « هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست »
5
توبه ها را بشکنیم Lyrics
توبه ها را بشکنید
توبه ها را بشکنید
میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران
میخانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران
باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید



وای به حالت همای... وای به حالت...
وای به حالت همای... وای به حالت...
این سر سنگین تو از تن جداست
این سر سنگین تو از تن جداست
نه... نه... نه... نه...
توبه کنم باز، حق با شماست
نه... نه... نه... نه...
توبه کنم باز، حق با شماست
شعر از "همای"


12
پندم ای زاهد مده Lyrics
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
یک شب کنار زاهد و
یک شب کنار ساقی ام
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
در خرقه پنهان میکنم
می را و کتمان میکنم
ترک ایمان میکنم
هی بشکنم پیمان و هی
تجدید پیمان میکنم
ترک ایمان میکنم
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
پندم ای زاهد مده
پندم ای زاهد مده
با که گویم؟ با که گویم؟
من نمیخوام نصیحت بشنوم
من نمیخوام نصیحت بشنوم
آی آی مردم!
پنبه در گوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
دُردی کشم، دُردی کشم
دُردی کشم...
بار رفیقان میکشم
دُردی کشم...
پر میکشم همچون "همای"
در آتشم، در آتشم، در آتشم
ای وای خاموشم کنید
ای وای خاموشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
با که گویم؟
من نمیخواهم نصیحت بشنوم
آی آی مردم!
پنبه در گوشم کنید
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
یک شب کنار زاهد و
یک شب کنار ساقی ام
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
شعر از "همای"
13
چهارمضراب به اسیران قفس " اسیران قفس "
داد درویشی از سر تمحید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکوکردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد
گفت که در دوزخ هرچه گردیدم
درکات حجیم را دیدم
آتش و هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
" شعر از صغیر اصفهانی "
14
تکنوازی کمانچه و آواز Lyrics
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟!
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟!
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
شعر از "صائب تبریزی"
15
تصنیف نوا Lyrics
این چه جهانیست؟!
این چه جهانیست؟!
این چه بهشتیست؟!
این چه بهشتیست؟!
این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟
این چه جهانیست؟!
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
این چه بهشتیست؟!
این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
آی رفیق این ره انصاف نیست
آی رفیق این ره انصاف نیست
این جفاست...
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راستی آنجا هم، راستی آنجا هم، هر کس و ناکس خداست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
بر همه گویند که هوشیار باش
بر همه گویند که هوشیار باش
بر در فردوس نشیند کسی
تا که به درگاه قیامت رسی
از تو بپرسند که در راه عشق
پیرو زرتشت بُدی یا مسیح ؟
دوزخ ما چشم به راه شماست
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز
راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز
باز همین ماجراست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
این همه تکرار مکن ای "همای"
کفر مگو، شکوه مکن بر خدای
پای از این در که نهادی برون
در غل و زنجیر برندت بهشت
در غل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان ناکجاست...
بهشت همان ناکجاست...
وای به حالت همای... وای به حالت...
وای به حالت همای... وای به حالت...
این سر سنگین تو از تن جداست
این سر سنگین تو از تن جداست
نه... نه... نه... نه...
توبه کنم باز، حق با شماست
نه... نه... نه... نه...
توبه کنم باز، حق با شماست
شعر از "همای"

Translated by Farid Bozorgmehr

Edited by Dan Mcdill
In Che Jahanist?
What Kind of world is this?
What kind of world is this? That you can"t drink there !
What kind of paradise is this?  That you can't eat your bread there!
Tell me the truth... no, really!  Where is this heavenly paradise of yours?
Do criminals make themselves "gods" there too? ( Like here on Earth)
Tell me the truth.  Where is this "heavenly paradise" of yours?

They threaten everyone to know that one day "someone" will sit outside heaven,
questioning  you as step in:
"In the path of love, whom did you follow?
Zoroaster ?  or maybe Jesus ? Well, then "HELL" awaits you!

Tell me the truth, is it the same thing going on there, as it is here?
Tell me the truth, where is this "heavenly paradise" of yours?

Oh Homay!  Don't  keep talking about this!  Stop your blasphemies, and stop complaining to God.
Because as soon as you step out of here, they might "send you to Heaven" tied up in chains!
Heaven is that "secret place".
Poor Homay, Poor Homay. That hard head of yours could soon be separated from you body, that hard head of yours could soon be separated from your body!

Oh, no, no, I repent !  I repent !  Of course, you are "right"  whatever you say, you are "right" whatever you say!



CD 2 Part 2 of Niavaran concert

8
Begin Part Two
مه پاره Lyrics
شیرین لبی شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پاره ای بی بند و بار
با عشوه های بیشمار
هم کرده یاران را ملول
هم بُرده از دلها قرار
مجموع مه رویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان میکنی
ما را پریشان میکنی
آخر من از گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار
یاران هوار... مردم هوار...
از دست این بی بند و بار
از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار
می میزنم، می میزنم، جام پیاپی میزنم
هی میزنم، هی میزنم، بی اختیار
کندوی کامت را بیار
بر کام بیمارم گذار
تا جان فزاید کام تو
بر جان این دلخسته بشکسته تار
شیرین لبی شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پاره ای بی بند و بار
با عشوه های بیشمار
هم کرده یاران را ملول
هم بُرده از دلها قرار
مجموع مه رویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان میکنی
ما را پریشان میکنی
آخر من از گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار
شعر از "همای"

Mah Pareh


You are sweet lips, sweet  all over

Drunk, drunken,  and high

Moon-like (gorgeous) careless beauty 

With countless flirting

The heart breaker and heart steeler 

All the beauties  on one side and you on the other side 

When you spread your hair around, You disrupt my calmness

At the end I will hang my self from by you (long) hair

Oh friend (hear me)  cry, oh people (hear me) cry because of this careless, because of this crazy love

I have lost my credit (respect). I am drinking all the time  one after another. I have lost control

Bring your sweet mouth put it on my unhappy  month

So your mouth bring back life to this broken, unhappy body of mine


You are sweet lips, sweet  all over

Drunk, drunken,  and high

Moon-like careless beauty 

With countless flirting

The heart breaker and heart steeler 

All the beauties  on one side and you on the other side 

When you spread your hair around, You disrupt my calmness

At the end I will hang my self from by you (long) hair



9
ناز مکن Lyrics
" ناز مکن "
ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم
عشوه مکن هلهله آغاز مکن ای صنم
با دله سر گشته چنین ناز میکشم
روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم
تا بنشینی به برم ای صنم
واله و شوریده سرم ای صنم
روز و شب ار بگذرم از کوی تو
میزندم میزندم تیر دو ابروی تو
وای به حال من دیوانه که افسار دلم
بسته به گیسوی تو گیسوی تو
ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم
عشوه مکن هلهله آغاز مکن ای صنم
با دله سر گشته چنین ناز میکشم
روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم
تا بنشینی به برم ای صنم
واله و شوریده سرم ای صنم
10
ای مفتی شهر!
ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم
ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟!
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟!
by Khazen Esfahani
10 part 2
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست......
گویند کسان بهشت با حور خوش است
گویند کسان بهشت با حور خوش است...
من می‌گویم که آب انگور خوش است
من می‌گویم که آب انگور خوش است...
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل برادر از دور خوش است
این می چه حرامیست؟!
این می چه حرامیست که عالم همه زآن میجوشند؟!
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت...
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت...
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد این جهان هستی را ساخت
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود
 شعر از "خیام" و مست.......
 
11
رباب سه تار و آواز Lyrics
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست.......
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
دل در آن نتوان بست

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست......
شعر از "خیام"
12
پندم ای زاهد مده Lyrics
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
یک شب کنار زاهد و
یک شب کنار ساقی ام
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
در خرقه پنهان میکنم
می را و کتمان میکنم
ترک ایمان میکنم
هی بشکنم پیمان و هی
تجدید پیمان میکنم
ترک ایمان میکنم
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
پندم ای زاهد مده
پندم ای زاهد مده
با که گویم؟ با که گویم؟
من نمیخوام نصیحت بشنوم
من نمیخوام نصیحت بشنوم
آی آی مردم!
پنبه در گوشم کنید
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
دُردی کشم، دُردی کشم
دُردی کشم...
بار رفیقان میکشم
دُردی کشم...
پر میکشم همچون "همای"
در آتشم، در آتشم، در آتشم
ای وای خاموشم کنید
ای وای خاموشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
با که گویم؟
من نمیخواهم نصیحت بشنوم
آی آی مردم!
پنبه در گوشم کنید
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
من همان مجنون مست یاغی ام
روز و شب محتاج جام باقی ام
یک شب کنار زاهد و
یک شب کنار ساقی ام
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
از باده مدهوشم کنید
از باده مدهوشم کنید...
شعر از "همای"
13
چهارمضراب به اسیران قفس " اسیران قفس "
داد درویشی از سر تمحید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکوکردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد
گفت که در دوزخ هرچه گردیدم
درکات حجیم را دیدم
آتش و هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
" شعر از صغیر اصفهانی "
14
تکنوازی کمانچه و آواز Lyrics
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟!
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟!
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
شعر از "صائب تبریزی"
15
تصنیف نوا Lyrics
این چه جهانیست؟!
این چه جهانیست؟!
این چه بهشتیست؟!
این چه بهشتیست؟!
این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟
این چه جهانیست؟!
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
این چه بهشتیست؟!
این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟
این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
آی رفیق این ره انصاف نیست
آی رفیق این ره انصاف نیست
این جفاست...
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راستی آنجا هم، راستی آنجا هم، هر کس و ناکس خداست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
بر همه گویند که هوشیار باش
بر همه گویند که هوشیار باش
بر در فردوس نشیند کسی
تا که به درگاه قیامت رسی
از تو بپرسند که در راه عشق
پیرو زرتشت بُدی یا مسیح ؟
دوزخ ما چشم به راه شماست
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز
راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز
باز همین ماجراست؟
راست بگو، راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
این همه تکرار مکن ای "همای"
کفر مگو، شکوه مکن بر خدای
پای از این در که نهادی برون
در غل و زنجیر برندت بهشت
در غل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان ناکجاست...
بهشت همان ناکجاست...
"

5
سرزمین بی کران
Lyrics
ایران ای سرای من
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من
[ همخوانی ]
ایران ای سرای من
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من
[ پایان همخوانی ]
ای سرزمین بی کران
ای یادگار عاشقان
ای خفته در میان تو
صد قلب مهربان تو
هزاران شهید بی گناه نوجوان
هزاران عاشق گذشته در رهت به جان
[ همخوانی ]
ایران ای سرای من
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من
[ پایان همخوانی ]
ای تخت جاودان جم
ای ارگ جاودان بم
همچو هگمتانه پایدار
همچو بیستون استوار
خاک عاشقان بی قرار
ای دیار مهر و افتخار
ایران
همچو هگمتانه پایدار
همچو بیستون استوار
خاک عاشقان بی قرار
ای دیار مهر و افتخار
ایران
[ همخوانی ]
ایران ای سرای من
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من
[ پایان همخوانی ]
ای سرزمین بی کران
ای یادگار عاشقان
ای خفته در میان تو
صد قلب مهربان تو
هزاران شهید بی گناه نوجوان
هزاران عاشق گذشته در رهت به جان
[ همخوانی ]
ایران ای سرای من
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من
[ پایان همخوانی ]
ای تخت جاودان جم
ای ارگ جاودان بم
همچو هگمتانه پایدار
همچو بیستون استوار
خاک عاشقان بی قرار
ای دیار مهر و افتخار
ایران
همچو هگمتانه پایدار
همچو بیستون استوار
خاک عاشقان بی قرار
ای دیار مهر و افتخار
ایران

CD 3 Sarzamin-e Bikaran 

پشیمانم Lyrics
اگر من ترک ارباب وفا کردم پشیمانم
اگر اینگونه با ساقی جفا کردم پشیمانم
من از عمری که با زاهد فنا کردم
من از جوری که در راه خدا کردم پشیمانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
به هر جا پا گذارم کینه ها بینم
هزاران چهره در آیینه ها بینم
چه جایی خوشتر از میخانه بگزینم
من اینجا مست و حیرانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا هر که در دل باوری دارد
در اینجا هر غمی خنیاگری دارد
که در میخانه حتی دشمنت با خود
به جای دشنه دستش ساغری دارد
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا جز به کوی یار راهی نیست
در اینجا جز مهین دلدار شاهی نیست
در اینجا پادشاه عاشقان ساقیست
که او هم گاهگاهی هست گاهی نیست
در اینجا خون مردم خفته در خم نیست
در اینجا چهره آزادگی گم نیست
در اینجا تخت شاهی دوش مردم نیست
به نام عشق می خوانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
2
مدارا کن
Lyrics
بیا بنشینو با مردم مدارا کن
گره از کار ِ این افتادگان وا کن
بترس از شعله های زیر خاکستر
بیا اندیشه ی اندوه فردا کن
هزاران تاج سلطانی
دو صد تخت سلیمانی
فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند جم
نه بر شاهان سامانی وفا کردو نه بر پرویز ِ ساسانی
که این رسم فلک باشد
نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی
مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد
کشاند آشیانت را به ویرانی
همای از خواندن این فتنه پروا کن
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
3
ای شاه Lyrics
" ای شاه "
ای شاه بی خیال مست
با توام آیا با منه مسکین حواست هست
روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست
تا کنون آیا کنار کودکانت نیمه شب آشفته خفتستی
نه نه تو بی غم و مستی
تا کنون حتی برای تکه نانی پیش فرزندان خود شرمنده بودستی
نه نه تو بی غم و مستی
کجا پای تو تا زانو به گل بودست
کجا چشمانت از بار گناهانت خجل بودست
صدای ناله ی دهقان پیری را که می گرید شنیدستی
نه نه تو بی غم و مستی
ای شاه بی خیال مست
با توام آیا با منه مسکین حواست هست
روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست
4
آواز با چکامه از مرتضی کیوان
Lyrics
نکند موسم سفر باشد
ساربان خفته و بی خبر باشد
بوی باران تازه می آید ، بوی باران تازه می آید
نکند بوی چشم تر باشد ، نکند بوی چشم تر باشد
سخنی از وفا شنیده نشد ، سخنی از وفا شنیده نشد
نکند گوش خلق کر باشد ، نکند گوش خلق کر باشد
نکند عشق در برابر عقل ، نکند عشق در برابر عقل
دست از پای درازتر باشد ، دست از پای درازتر باشد
نکند پرده چون فرو افتد ، نکند پرده چون فرو افتد
داستان ، داستان زر باشد
زیر این نیم کاسه های قشنگ ، زیر این نیم کاسه های قشنگ
نکند کاسه ی دگر باشد ، نکند کاسه ی دگر باشد
نکند آن که درس دین می داد ، نکند آن که درس دین می داد
از خدا ، پاک بی خبر باشد
هم چو سرو ، ایستادن در این باغ
نکند پاسخش تبر باشد
نور کیوان ، نور کیوان در آسمان شب

نکند پوچ و بی ثمر باشد