![]() باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنیدتوبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران یادی از آئین مستانی کنید مست پنهانی کنید... تا سحر پیمانه گردانی کنید مست پنهانی کنید... روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید مست پنهانی کنید... تا سحر پیمانه گردانی کنید مست پنهانی کنید... روز و شب معشوقه بازی های عرفانی کنید مست پنهانی کنید.. مست پنهانی کنید، مست پنهانی کنید، همچون خماران توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران توبه ها را بشکنید، توبه ها را بشکنید، آمد بهاران عاشقان غوغا کنید غوغا کنید... بر دل شیدا کنید شیدا کنید... یک نفس گر میتوان ساغر زدن ساغر زدن... پس چرا اندیشه فردا کنید؟! غصه از سر وا کنید 6 تکنوازی نی و آواز Lyrics « خود سوختگان » داد درویشی از سر تمهید سر قلیان خویش را به مرید گفت که از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش به روی آن بگذار بگرفت و ببُرد و باز آورد عقد گوهر ز درج راز آورد گفت که در دوزخ هر چه گردیدم درکات جحیم را دیدم هیزم و آتش و ذغال نبود اخگری بهر اشتعال نبود اخگری بهر اشتعال نبود... هیچ کس آتشی نمی افروخت زآتش خویش هر کسی می سوخت زآتش خویش هر کسی می سوخت... شعر از "صغیر اصفهانی 7 ملاقات با دوزخیان Lyrics آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید آندم که مرا می زده بر خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید(همخوانی) آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی صافی بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم گر همچو همای از عطش عشق بسوزم...از عطش عشق بسوزم از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم آندم که مرا می زده بر خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید آندم که مرا می زده بر خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید.... The moment you put me in the grave drunk, hide a jar of wine under my shroud too. So I can drink of this wine on my my to "hell" Then plant grapevine on my grave So at the moment I meet with other residents of "ell" (DOOZAKHIAN), I would have a jar of wine for them as a gift. As much as I could not drink of this clear wine on Earth, I can make it up when I am sitting down with "Doozakhian." Nothing I know except the the tavern, the wine-bearer, the jar of wine My life is based on "wine" (drinking) and happiness since I am burning in the fire of 'LOVE" like "HOMAY," So I am not afraid of the fire of hell The moment you put me in the grave drunk, hide a jar of wine under my shroud too. So I can drink of this wine on my my to "hell" Then plant grapevine on my grave End Part One | CD 1 Part 1 of Niavaran concert من از جهانی دگرم ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند تو را اینجا به گرد سنگ می جویند تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم....پس ای مردم خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست به خود آ ...به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست خدا در خویشتن پیداست... همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت CD 1 song 1 From another world, I am Free me from this world, SAGHI * I don't want to be in this world, SAGHI Come and Separate me from this saddened and diluted body of mine They seek you here with hundred kinds of tricks They seek you here with cheating and tricking They seek you here with spears in wars They seek you here around the "STONE" ** You give life but here with your name they take our lives I don't know who I am here Am I a ghost , spirit , god or satan! Come and reveal me to myself If the spirit of god has been blown into ADAM an EVE Thus, hey people, God is here, God is in the hearts of all of the people. So wake up and see God in your own self God is within oneself Homay, opend up his wings and flew away from this world and burnt himself in the fire of SUN. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- * SAGHI is the bringer of wine in the tavern and also in the poetry of great mystics means GOD. ** Stone here refers to Mecca ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- 2 ترانه سرا محمود طیاری از یار تا دیار افشانده قاصدک عطری ز نوبهار اما بر چنار... اما بر چنار... کر بانگ قار قار... سوسن نماند و بر لاله نیز کی بماند این داغ روزگار Poem by: Mahmood Tayyari From here to eternity, dandelion has spread the scent of the spring free While the Crow with its deafening squawking on the tree Nor of the lily of the valley left here any more Neither on the tulip would remain this shame as a sore ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- 3 تصنیف چهارگاه به گرد کعبه می گردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان به گرد کعبه می گردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان اگر در کعبه می گردد نمایان اگر در کعبه می گردد نمایان پس بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی بگرد تا بگردی... بگرد تا بگردی در اینجا باده می نوشی در آنجا خرقه می پوشی چرا بیهوده می کوشی؟ در اینجا مردم آزاری در آنجا از گنه عاری نمی دانم چه پنداری؟! در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری تو آنجا در پی یاری چه پنداری؟ کجا وی از تو می خواهد چنین کاری؟ کجا وی از تو می خواهد چنین کاری؟ چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی داند؟! چه پیغامی... چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی داند؟! چه سلطانی... چه دیداری... چه دیداری... که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند؟! چه دیداری... چه دیداری... به دنبال چه می گردی؟... که حیرانی؟ که حیرانی... خرد گم کرده ای شاید نمی دانی! خرد گم کرده ای شاید نمی دانی! همای از جان خود سیری! همای از جان خود سیری که خاموشی نمی گیری! که خاموشی نمی گیری لبت را چون لبان فرخی دوزند تو را در آتش اندیشه ات سوزند هزاران فتنه انگیزند تو را بر سر در میخانه آویزند شعر از همای Lyrics by Homay English version edited by Dan Mcdill You keep circling the Kaaba like a madman As if " He" were hiding himself in there If that is what you think Then go around, around, and around Here you drink wine Over there you are "robed" in a white gown Why are you doing this meaningless act? Here you are torturing people Over there you are "free of sin"! I cannot understand "your line of thinking" Friends and neighbors suffer here, Yet you look for a "friend" over there What exactly are you thinking? Is this what "HE" has wanted from you? What kind of unspoken message is this? What kind of Sultan is "HE" that does nothing but sleep in his house? What kind of pilgrimage, or visit is this...that "He" doesn't require anything from you but money? What kind of "visit" is this? What are you looking for there so frantically? Maybe you have lost your mind, and don't yet realize it ! Homay, do you really have a death wish?... That you can't keep your mouth quiet? They might sew your lips together like they did to FORROKHY* They might set you on fire... with the fire from your own thoughts They might instigate a thousand plots against you... They might just hang you from the door frame of the Tavern FARROKH* It is known that they really sewed Farrokhi's lips together in prison for his critical writings and poetry. 4 تکنوازی تار و آواز Lyrics « محتسب » محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت: « ای دوست! این پیراهن است افسار نیست » گفت: « مستی زان سبب افتان و خیزان میروی » گفت: « جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست » گفت: « میباید تو را تا خانه قاضی برم » گفت: « رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست... قاضی نیمه شب بیدار نیست » گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب » گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب » گفت: « مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست » گفت: « دیناری بده پنهان و خود را وا رهان » گفت: « کار شرع کار درهم و دینار نیست » گفت: « آنقدر مستی، آنقدر مستی، مستی... زهی از سر بر افتادت کلاه » گفت: « در سر عقل باید... گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست » گفت: « باید حد زنند هشیار مردم مست را » گفت: « هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست » 5 توبه ها را بشکنیم Lyrics توبه ها را بشکنید توبه ها را بشکنید میخانه ها را وا کنید ای باده خواران پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران میخانه ها را وا کنید ای باده خواران پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران باده در ساغر کنید، توبه ای دیگر کنید، خرقه از تن برکنید |
![]() وای به حالت همای... وای به حالت... 12 Translated by Farid Bozorgmehr Edited by Dan Mcdill | CD 2 Part 2 of Niavaran concert 8 Begin Part Two مه پاره Lyrics شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بیشمار هم کرده یاران را ملول هم بُرده از دلها قرار مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار یاران هوار... مردم هوار... از دست این بی بند و بار از دست این دیوانه یار از کف بدادم اعتبار می میزنم، می میزنم، جام پیاپی میزنم هی میزنم، هی میزنم، بی اختیار کندوی کامت را بیار بر کام بیمارم گذار تا جان فزاید کام تو بر جان این دلخسته بشکسته تار شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بیشمار هم کرده یاران را ملول هم بُرده از دلها قرار مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان میکنی ما را پریشان میکنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار شعر از "همای" Mah Pareh You are sweet lips, sweet all over Drunk, drunken, and high Moon-like (gorgeous) careless beauty With countless flirting The heart breaker and heart steeler All the beauties on one side and you on the other side When you spread your hair around, You disrupt my calmness At the end I will hang my self from by you (long) hair Oh friend (hear me) cry, oh people (hear me) cry because of this careless, because of this crazy love I have lost my credit (respect). I am drinking all the time one after another. I have lost control Bring your sweet mouth put it on my unhappy month So your mouth bring back life to this broken, unhappy body of mine You are sweet lips, sweet all over Drunk, drunken, and high Moon-like careless beauty With countless flirting The heart breaker and heart steeler All the beauties on one side and you on the other side When you spread your hair around, You disrupt my calmness At the end I will hang my self from by you (long) hair 9 ناز مکن Lyrics " ناز مکن " ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم عشوه مکن هلهله آغاز مکن ای صنم با دله سر گشته چنین ناز میکشم روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم تا بنشینی به برم ای صنم واله و شوریده سرم ای صنم روز و شب ار بگذرم از کوی تو میزندم میزندم تیر دو ابروی تو وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته به گیسوی تو گیسوی تو ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم عشوه مکن هلهله آغاز مکن ای صنم با دله سر گشته چنین ناز میکشم روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم تا بنشینی به برم ای صنم واله و شوریده سرم ای صنم 10 ای مفتی شهر! ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم با این همه مستی ز تو هشیارتریم تو خون کسان نوشی و ما خون رزان انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟! انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟! by Khazen Esfahani 10 part 2 گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست...... گویند کسان بهشت با حور خوش است گویند کسان بهشت با حور خوش است... من میگویم که آب انگور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است... این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کآواز دهل برادر از دور خوش است این می چه حرامیست؟! این می چه حرامیست که عالم همه زآن میجوشند؟! یک دسته به نابودی نامش کوشند آنان که بر عاشقان حرامش کردند آنان که بر عاشقان حرامش کردند خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت... معشوق و شراب و می پرستی را ساخت معشوق و شراب و می پرستی را ساخت... بی شک قدحی شراب نوشید و از آن سر مست شد این جهان هستی را ساخت گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود شعر از "خیام" و مست....... 11 رباب سه تار و آواز Lyrics گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست....... گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست دل در آن نتوان بست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست...... شعر از "خیام" 12 پندم ای زاهد مده Lyrics از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... در خرقه پنهان میکنم می را و کتمان میکنم ترک ایمان میکنم هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان میکنم ترک ایمان میکنم از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... پندم ای زاهد مده پندم ای زاهد مده با که گویم؟ با که گویم؟ من نمیخوام نصیحت بشنوم من نمیخوام نصیحت بشنوم آی آی مردم! پنبه در گوشم کنید از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... دُردی کشم، دُردی کشم دُردی کشم... بار رفیقان میکشم دُردی کشم... پر میکشم همچون "همای" در آتشم، در آتشم، در آتشم ای وای خاموشم کنید ای وای خاموشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... با که گویم؟ من نمیخواهم نصیحت بشنوم آی آی مردم! پنبه در گوشم کنید من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... از باده مدهوشم کنید از باده مدهوشم کنید... شعر از "همای" 13 چهارمضراب به اسیران قفس " اسیران قفس " داد درویشی از سر تمحید سر قلیان خویش را به مرید گفت که از دوزخ ای نکوکردار قدری آتش به روی آن بگذار بگرفت و ببرد و باز آورد عقد گوهر ز درج راز آورد گفت که در دوزخ هرچه گردیدم درکات حجیم را دیدم آتش و هیزم و ذغال نبود اخگری بهر اشتعال نبود هیچ کس آتشی نمی افروخت ز آتش خویش هر کسی می سوخت ز آتش خویش هر کسی می سوخت " شعر از صغیر اصفهانی " 14 تکنوازی کمانچه و آواز Lyrics این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟! این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟! هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت شعر از "صائب تبریزی" 15 تصنیف نوا Lyrics این چه جهانیست؟! این چه جهانیست؟! این چه بهشتیست؟! این چه بهشتیست؟! این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟ این چه جهانیست؟! این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟ این چه بهشتیست؟! این چه جهانیست که نوشیدن مِی نارواست؟ این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟ آی رفیق این ره انصاف نیست آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست... راست بگو، راست بگو، راست فردوس برینت کجاست؟ راست بگو، راست بگو، راست فردوس برینت کجاست؟ راستی آنجا هم، راستی آنجا هم، هر کس و ناکس خداست؟ راست بگو، راست بگو، راست فردوس برینت کجاست؟ راست بگو، راست بگو، راست فردوس برینت کجاست؟ بر همه گویند که هوشیار باش بر همه گویند که هوشیار باش بر در فردوس نشیند کسی تا که به درگاه قیامت رسی از تو بپرسند که در راه عشق پیرو زرتشت بُدی یا مسیح ؟ دوزخ ما چشم به راه شماست دوزخ ما چشم به راه شماست راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز راست بگو، راست بگو، راست، آنجا نیز باز همین ماجراست؟ راست بگو، راست بگو، راست فردوس برینت کجاست؟ این همه تکرار مکن ای "همای" کفر مگو، شکوه مکن بر خدای پای از این در که نهادی برون در غل و زنجیر برندت بهشت در غل و زنجیر برندت بهشت بهشت همان ناکجاست... بهشت همان ناکجاست... " |
![]() 5 | پشیمانم Lyrics نکند پوچ و بی ثمر باشد ![]() |



